پیمان

سکوت علما، شکم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان

پیمان

سکوت علما، شکم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان

۶ مطلب با موضوع «تجربه ها» ثبت شده است

شنبه, ۳۰ اسفند ۱۳۹۹، ۱۱:۴۶ ب.ظ

درد اصلی

امروز ظهر پیرزنی را دیدم که چادر به سر در پیاده‌رو کنار بساطی نشسته بود. یک تراول پنجاهی، از اینها که رنگش به قرمز می‌زند و نسبتا چاپ جدیدی دارد، دستش گرفته بود و از یکی از عابران میپرسید که این اسکناس چیست؟ لابد فکر می‌کرد کسی پول تقلبی به او داده و کاغذ بی ارزشی است. حتی نمی‌دانست که این کاغذی که دستش گرفته یک تراول پنجاهی است.
از او دو بسته‌ی کوچک اسپند خریدم، بسته‌ای ۵ هزارتومان. در حین خرید یک خانم چادری برایش یک بسته نان شیرمال تازه آورد، از نان فروشیِ همان حوالی خریده بود. قبلش خانمی با بچه‌اش آمده بود تا از او چیزی بخرد.
موقعی که از پیش پیرزن برخاستم تا به راهم ادامه دهم، به این فکر می‌کردم که شاید آن پنجاهی را هم آدم خَیّری به او داده و در قبالش چیزی از او نخریده است.
اما چه فایده، این پولهای ما تنها مدت کوتاهی مثل مُسَکّن درد او را می‌خواباند. اصل درد برجای خود باقی است. هیچ‌گاه درد با مُسَکّن حل نمی‌شود، بلکه تخدیر می‌شود و برای مدت کوتاهی فراموش. امثال من هم از لحاظ روحی خود را ارضاء می‌کنیم که چه کار خوبی کردیم و چه آدم خوبی هستیم... شاید نیّتِمان تنها ارضای خواسته‌های هوای نفس خودمان باشد. اصل دعوا جای دیگری است که خیلی از ما جرئت ورود به آن را نداریم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۹۹ ، ۲۳:۴۶
حسین شریف
چهارشنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۹، ۱۰:۲۷ ب.ظ

برآمده از دل

   کتاب «ارمیا» نوشته‌ی رضا امیرخانی را بخوانید:

«-یا مهدی، عجل علی ظهورک. بیا. ظهور کن. زودتر بیا. نه نیا. کجا می‌آیی؟ کسی منتظر حضورت هست؟ اگر یک قوطی کنسرو کم‌تر به ما بدهند، ظهور تو را که هیچ، خدا را هم فراموش می‌کنیم. چه کسی منتظر حضورت است؟ کی؟ چرا بی‌خودی داد می‌زنیم؟

... آقا کارِت فقط همین است که بیایی و گردن بزنی. همه‌ی خوب‌ها و یارانت و سربازانت رفتند. آقا بیا گردن‌مان را بزن...»

   مصادیق «قوطی کنسرو» برای افراد متفاوت، متمایز است. شخصی به دنبال ماشین خوب است و دیگری خانه‌ی خوبی می‌خواهد. ممکن است فردی پیدا شود که بخواهد خیلی چیزها درباره‌ی ستارگان بداند و برخی را قدرت و مقام مجذوب خود کرده است. 

   برخی اوقات ما خودمان را گول می‌زنیم که برای نفس خودمان کار نمی‌کنیم... مثلا وقتی درس می‌خوانیم فکر می‌کنیم که اینگونه نیست... یا وقتی می‌خواهیم در زمینه‌ای عالم دهر شویم یا حتی وقتی اردوی جهادی می‌رویم... اما در واقع همه‌ی اینها همان «قوطی کنسرو» های «ارمیا» است، فقط برای برخی کنسرو لوبیا است و برای برخی کنسرو خاویار! برای برخی تنها یک کنسرو است و برخی میلیون‌ها کنسرو احتکار کرده‌اند.

   اشتباه آن‌جاست که ما برای قوطی کنسروها کار می‌کنیم، نه برای ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۹ ، ۲۲:۲۷
حسین شریف
پنجشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۹، ۰۱:۱۳ ق.ظ

شهدا

   هر وقت یاد شهدا می افتم یا ویدئوی مختصری از آن ها می بینم حالتی در من ایجاد می شود تا کتاب خاطرات ایشان را مطالعه کنم. با مطالعه این کتاب ها آن حال شدیدتر و غلیظ تر می شود تا حدی که می خواهم خودم را زیر پتو قایم کنم؛ از دست خودم.

   از دست خودم که به مادیات و نفسانیات خو گرفته و دنبال شهرت و پاسخ دادن به انواع و اقسام درخواست های نفس است... می خواهم بالا بیآورم روی هرچه مادیات و نفسانیات است. حالم بد می شود. آنقدر بد که نمی دانم باید چکار کنم...

   واقعا صیاد شیرازی که بود؟ چرا اینطور بود؟ چرا معادلات ذهن چمران در ذهن بی صاحب مانده ی من فرو نمی رود... چرا تلاش باقری و بی خوابی هایش ملکه زندگی من نمی شود... چرا اخلاص ابراهیم هادی را ندارم؟ چرا سلیمانی، سلیمانی بود؟

   برای ما از مرد آهنی و جنگ ستارگان و ... اسطوره ساخته اند و هزار خزعبل در میانش به خوردمان می دهند... وقتی اینهمه کثافات خورده باشی چون روحت آمادگی ندارد، حقیقت و نور که تحویلش میدهی پس می زند. اول باید هرچه خوردی قِی کنی و بالا بیآوری، تا روحت پذیرش و کشش اینهمه معارف داشته باشد. خوبی کتاب های خاطرات شهدا این است که در این فرآیند کمکت می کنند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۹ ، ۰۱:۱۳
حسین شریف
جمعه, ۱۸ مهر ۱۳۹۹، ۰۵:۵۷ ب.ظ

از غلط گیر استفاده نکن!

معمولا در اثبات های ریاضی برای پروژه ارشد یا در راه اثبات هر سوالی (اعم از فلسفی، ریاضی و ..) اوقاتی پیدا می شود که تا چند صفحه جلو می روم و بعد می فهمم که نتیجه غلط است! نه تنها نتیجه بلکه برخی اوقات روند هم غلط است! خیلی از اوقات از غلط گیر استفاده می کنم و خطا ها را لاک می گیرم یا آن چند صفحه را می کنم و دور می ریزم. اما یکی از اساتید بنده در دانشکده برق دانشگاه خواجه نصیر، جناب آقای دکتر نکویی که با ایشان درس جالب و شیرین ریاضیات مهندسی پیشرفته داشتیم و بنده حقیر را با کتاب بسیار زیبای Mathematical Methods for Physicists اثر آقای Arfken آشنا کردند، همواره می گویند که دانشمندان بزرگ (مثل لاپلاس و نیوتون و ...) هیچ گاه از غلط گیر استفاده نمی کردند و خطاهایشان  را دور نمی ریختند! ایشان همواره می گویند که ایشان اصلا غلط گیر نداشته اند! (البته شاید چون هنوز آن موقع تکنولوژی غلط گیر نیامده بود! cheeky) یعنی همواره خطاهای خود را نیز نگاه می داشتند و دوباره و دوباره مرور می کردند تا مکان خطای خود را بیآبند و بالاخره اصلاحش کنند. 

این موضوع درباره ی هر کاری صدق می کند. ممکن است شما بعد از چند سال که هدفی را برای خود انتخاب کردید متوجه بشوید که هم هدف و هم راهی که آمده اید از ابتدا غلط بوده اند! حال در این موقعیت اصلا امکان پاک کردن هم وجود ندارد! پس شاید بهترین کاری که می شود کرد این است که با بررسی آن مراقبت کنیم که دیگر آن خطاها را مرتکب نشویم!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۹ ، ۱۷:۵۷
حسین شریف
جمعه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۹، ۰۱:۳۸ ب.ظ

شغلی که دوست داری!

   یکی از سوال هایی که همواره ذهن من را درگیر کرده این سوال است که معیار انتخاب شغل چیست؟

   نیاز جامعه؟ توانایی های خودت؟ و یا علاقه هایت؟

   شاید خودخواهانه باشد اگر تنها علاقه ها را به عنوان معیار در نظر بگیریم. از طرفی جامعه نیازهای متنوع و گسترده ای دارد. توانایی ها نیز به مرور زمان و با تمرین زیاد بدست می آیند.

   ولی همه میدانیم که بعضی افراد در برخی زمینه ها (مثلا محاسبات ریاضی یا حافظه بصری و ...) استعداد خاصی دارند. از طرفی علاقه ها با برخورد با موقعیتهای مختلف و انسانهای مختلف و مقایسه ی اینها با هم شکل می گیرند. همچنین برخی نیازهای جامعه کاذب هستند و یا در الویت نیستند.

   خب آخرش که چه؟ من چکاره بشوم؟

   به نظر میرسد افراد در کارهایی که به انجام آنها علاقه مندند موفق تر عمل میکنند.

   من معمولا با کنار هم قرار دادن این گزاره آخر با سایر واقعیت های موجود (توانمندی ها و نیازهای واقعی جامعه) به این جمع بندی میرسم که:

«به نظر میرسد کاری را باید دنبال کنم که به آن علاقه دارم، به شرطی که از نیازهای اصلی جامعه باشد و استعداد حداقلی در موضوعات اصلی آن داشته باشم.»

 

   البته یک شرط صفرمی را (مثل قانون صفرم ترمودینامیک!) همواره باید در نظر داشت:

«اگر جامعه در شرایط جنگی قرار نداشته باشد!».

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۹ ، ۱۳:۳۸
حسین شریف
جمعه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۹، ۱۲:۳۲ ب.ظ

کارهای کوچک، کارهای بزرگ

«بسم الله الرحمن الرحیم»

   همیشه با خودم فکر میکردم که باید کارهای بزرگ یا مهمی انجام دهم تا نزد خداوند مقام بالایی پیدا کنم. هواپیمایی بسازم! موشکی هوا کنم! انقلابی در موضوعات اجتماعی به پا کنم!

   اما دیدم که آن مثل قدیمی که میگویند «سنگ بزرگ، نشانه ی نزدن است!» تا حد زیادی درست از آب در آمد. با تجربیاتی که بدست آوردم متوجه شدم که آدم باید اهداف بزرگ و بلند مدتی برای خود متصور باشد و بداند که میخواهد به کدام سمت برود، اما این تفکر که یک شبه یا چند شبه میتواند به آنها دست یابد، سخت غلط و بلکه گمراه کننده است. شاه کلید (امام کلیدِ!smiley) رسیدن به تمامی اهداف، نقشه راهی است که از تمارین بسیار کوچک (به ظاهر کوچک و بی اهمیت، اما در واقع مهم و تاثیرگذار) شروع میشود و صبر و تحمل بسیاری میطلبد تا به نتیجه برسد.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۹ ، ۱۲:۳۲
حسین شریف